loading...
قرآن پژوهی
محسن قربانزاده سوار بازدید : 51 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

(قصه حضرت لوط (عليه‌السلام

در ميان راه بطحا تا به شام بود قوم لوط را آنجا مقام
لوط شد مبعوث بر پيغمبري تا جلوگيري كند از خودسري
لوط از خويشان ابراهيم بود نزد آن قوم آمد و شد رهنمود

                                                            

               

محسن قربانزاده سوار بازدید : 48 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

قصه حضرت ابراهيم (عليه‌السلام)

مي‌كنم آغاز با نامت سخن اي خداوندكريم ذوالمنن*
از تو خواهم قلمي روان و رسا تا دهم از ابراهيم شرح ماجرا و ...


 

محسن قربانزاده سوار بازدید : 42 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

قصه حضرت نوح(عليه‌السلام)

حضرت نوح(عليه‌السلام) يكي از پيامبران عظيم‌الشأن الهي است، كه نام مباركش چهل و سه بار در قرآن مجيد آمده.[1] و نيز سوره‌اي مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.


وي اولين پيامبر اولوالعزم است كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده و دعوت جهاني داشته و همچنين اولين پيامبر بعد از ادريس(عليه‌السلام) است.و....

محسن قربانزاده سوار بازدید : 49 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

قصه حضرت هود(عليه‌السلام)

حضرت هود(عليه‌السلام) از انبياء الهي و نام مباركش هفت بار در قرآن آمده است، و يك سوره به نام او ناميده شده است.[1]
وي از نوادگان حضرت نوح(عليه‌السلام) است، كه با هفت واسطه به او مي‌رسد. سلسله نسب او را چنين ذكر كرده‌اند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح».[2]و...


محسن قربانزاده سوار بازدید : 48 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

ادريس (عليه السلام) کيست؟

ادريس کيست؟
بنابر نقل بسياري از مفسران،ادريس جد پدري نوح است.نام او در تورات «اخنوخ» و در «عربي» ادريس مي باشد و برخي آن را از ماده درس مي‌دانند؛زيرا ادريس کسي بود و...

محسن قربانزاده سوار بازدید : 44 دوشنبه 19 فروردین 1392 نظرات (0)

قصه حضرت آدم (عليه‌السلام)

به نام خداي عليّ اعلي آغاز مي‌كنم داستان آدم و حوا
نام مبارك حضرت آدم (عليه‌السلام) كه نخستين پيامبر است، شانزده بار به نام آدم (عليه السلام) و هشت بار به عنوان بني آدم(عليه‌السلام) و يك بار به عنوان ذريّه آدم (عليه‌السلام) بر روي هم بيست و پنج بار، در نه سوره و در بيست و پنج آيه، در قرآن مجيد آمده است.[1] و.....

محسن قربانزاده سوار بازدید : 24 سه شنبه 06 فروردین 1392 نظرات (0)

داستان قرآنی یک رباخوار

ابولهب

بعضی صبح‌های زود، پیامبر از خانه بیرون می‌رفت تا به کارهای مردم رسیدگی کند یا به بازار می‌رفت تا نان یا خرمایی تهیّه کند و به خانه بیاورد. در راه، پشت در خانه، نگاهش به آشغال‌ها، خاکروبه‌ها، غذاهای فاسد و میوه های گندیده می‌افتاد. بوی بدآنها فضای پاک صبح را آلوده می‌کرد؛ آن گاه نگاهش به ابولهب می‌افتاد. خانه‌اش از خانه آن‌ها دور نبود. او را می‌دید که می‌خندد و با شیطنت به خانه می‌رود.

ابولهب مرد ثروتمند مکه بود. از راه ربا خواری و نزول خواری ثروت زیادی به دست آورده بود. خانه بزرگ و باشکوهی داشت. غلامان و کنیزان فراوانی به فرمانش بودند.

او و همسرش، « ام جمیل» هر روز، آمدن و رفتن پیامبر را زیر نظر داشتند. ابولهب در کوچه‌ها به دنبال پیامبر راه می‌افتاد. هرگاه پیامبر با کسی گفت و گو می‌کرد، زود خودش را آنجا می‌رساند و با صدای بلند می‌گفت: «او دروغ می‌گوید! او پیامبر نیست. به سخنانش گوش ندهید. حرف‌هایش را باور نکنید!».

 

 

درباره ما
Profile Pic
من محسن قربانزاده سوار هستم . در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان تحصیل میکنم ( رشته مهندسی مکانیک )
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    آیا از سایت و مطالب آن راضی هستید ؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 51
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 3
  • باردید دیروز : 9
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 56
  • بازدید ماه : 45
  • بازدید سال : 631
  • بازدید کلی : 8,080
  • کدهای اختصاصی
    پخش زنده حرم